|
" وبلاگ تخصصی زهرا دریائی "
|
با سلام خدمت دوستان عزیزم.
این بار تصمیم گرفتم که یکی از آثارم رو برای نقد و بررسی توسط دوستان متخصص عزیز ، در وبلاگم بزارم . این اثر رو در مرداد ماه سال جاری برای دومین نشست نقد کتاب حوزه هنری آبادان طراحی کردم . از من خواسته بودند که برای طراحی اثر از روی جلد کتاب الهام بگیرم و استفاده از تصویر نیمه اناری که در پوستر دیده میشود ، به دلیل این درخواست بوده . ابعاد اصلی پوستر( 14در42 سانتیمتر ) است . منتظر حضور سبزتان هستم . یاحق ...

چندی پیش داشتم با یکی از دوستان نقاشم درباره کارهایش صحبت می کردم او بسیار ناراحت بود از اینکه چرا مردم عادی همیشه به هنگام بازدید از یک نمایشگاه نقاشی ترجیح می دهند بیشتر مناظر طبیعی را که بارها از آنها کپی شده وبیشتر به عکس می ماند را به تماشا نشینند و کلمه " وه چه زیباست..!!! " را به کار برند و درباره آثاری که بازتاب ذهنیت هنرمند است و فراتر از مناظر طبیعی است ، بگویند این مزخرفات یعنی چه !!! در پاسخ به این دوست عزیز این جمله از پیکاسو به یادم آمدکه در نشریه هنرهای تجسمی خوانده بودم ، پیکاسو درباره وجه تفهیمی هنر می گوید:
هنر برای فهمیده شدن ساخته نشده ... همه می خواهند از هنر سر در بیاورند. چرا کسی سعی نمی کند که از آواز یک پرنده سر در بیاورد؟چرا آدمها عاشق شب ، گل ها و همه چیزهای پیرامونشان هستند ولی تلاش نمی کنند آنها رابفهمند؟ کاش مردم فقط همین را می توانستند بفهمند که هنرمند از سر ضرورت کار می کند و اینکه او خود، جز ذره ای ناچیز از جهان هستی نیست و نباید بیش از بسیاری از چیزهای دیگر عالم به آن بهاء داد ؛ چیزهایی که به ما خوشی و رضایت می بخشند . هر چند نمی توانیم در وصفشان چیزی بگوییم . آنهایی که تلاش می کنند توضیحی برای تصاویرشان بتراشند ، در واقع آب در هاون می کوبند...
بعد ازگفتن این جمله من و دوستم به این نتیجه رسیدیم بهتر است ما راه خود را برویم و طرح های خود را اجرا کنیم و منتظر نباشیم آدمهایی که همواره در دنیای قانون مند پاسخ ها و جواب ها اسیر هستند ، وقتی به نقشی می رسند که بازتاب های ناشناخته ذهن ماست و در پی نیافتن پاسخی برای قانع نمودن خود برچسب زشت را بر آثارمان می چسبانند، به ما بگویند کارمان عالی است ...
کاتارو تاکامورا ، شاعر و مجسمه ساز در مقاله مهم خود « آفتاب سبز » که در مجله شیراکابا به سال 1910 چاپ شد، درباره فردیت هنرمند در جامعه نوشت :
" خود " به عنوان منبع و منشاء خلاقیت ، باید از مرزهای ملیت و قدرتهای برتری که خارج از هستی انسان اند رود: « ... من ژاپنی به دنیا آمده ام . البته در روابط عادی اجتماعی ، بی شک مطمئنم که ژاپنی هستم . با وجود این ، وقتی که با طبیعت سرو کار پیدا میکنم ، توجه کمتری به حقیقت ژاپنی بودنم می کنم ، و در حقیقت ، تنها در کارها و محدوده ذهنی ، شخصی خود آگاه هستم . آن هنگام که " خود " من در شی غوطه ور می شود ، ضرورتی برای ژاپنی بودن نمیبینم ، بدون هیچ دودلی ، دنبال آنچه که می اندیشم و احساس میکنم می روم . بعد ها وقتی به کارم ، به چیزی که خلق کرده ام می نگرم ، ممکن است چیزی ژاپنی در آن باشد یا شاید هم نباشد که برای من به عنوان یک هنرمند هیچ تفاوتی نمیکند.»
ایران به هنر جهانى نوعى نقاشى عرضه نمود که داراى ویژگىهاى منحصر به فردى مىباشد و چنان لذتى به بینندهٔ خود مىبخشد که کمتر هنرى قادر به آن است. مضمون بیشتر نقاشىهاى ایرانى با الهام از اشعار پارسى صورت گرفته که در این اشعار، عرفان نقش عمدهاى را بازى مىکند.
در برخی از آثار تجسمی، نمایش فضا به صورت تلفیقی از فضاسازی واقعنما و دوبعدی صورت میگیرد. در این روش هنرمند بدون رعایت قواعد سهبعدنمایی در کل اثر، ساختار ترکیب خود را از مکانهای مختلف به طور موازی و به طور همزمان شکل میدهد و در عین حال سعی میکند با نمایش همزمان رویدادها در مکانهای مختلف تلفیقی از فضاهای داخلی و بیرونی بوجود آورد. و بدین ترتیب فضای تجسمی گسترش مییابد.
در آثار نگارگران ایرانی این نحوه از نمایش فضا به ایجاد یک فضای تجسمی گسترده برای روایتگری موضوعات داستانی کمک میکند. در نگارگری ایرانی، سایهروشن، حجم و پرسپکتیو وجود ندارد. مناظر نزدیک، در پایین و مناظر دور، در قسمت بالا تصویر مىشده است. چهرهها بیشتر سهرخ هستند و هنرمند به کشیدن لباسهاى فاخر و زیبا علاقهٔ بیشترى داشته تا کشیدن پیکرههاى انسانی.
نقاشان معاصر بسیاری، با الهام از این نوع نگاه هنرمندان ایرانی دست به تحول در آثار نقاشی خود زده اند. نقاش غربی از نظرگاهی ثابت به طبیعت و جهان نظر میافکند، گویی فضا را از ورای چهارچوب ثابت و مشخص مینگرد که امکان تغییر یا تصرف در آن میسر نیست. ولی نگارگر ایرانی از ورای این پنجره پرواز میکند، چپ و راست، بالا و پایین، زیر و رو، عقب و جلو آن را در مینوردد و پس از یک تجربه پربار و پویا، در اطراف موضوع، شکل و ترکیب مورد نظرش را میآفریند. از جمله این نقاشان دیوید هاکنی است که در این باره میگوید: «ما غربیان فضا را به یک نقطه دید محدود کردهایم، گویی از میان دری باز به آن مینگریم. آنان (ایرانیان) فضای نامحدود را وارد هنرشان کردند، گویی از آن در خارج شده و فضای پشت آن را در هر جهت، مورد مطالعه و تماشا قرار دادهاند و در نقاشی خود آوردهاند. به علاوه شرق و غرب، طبیعت را با دو دیدگاه مینگرند. یکی سعی در توضیح و تصرف آن از راه علم دارد و دیگری سعی در زنده نگهداشتن راز جاودانی آن که همیشه حرفی برای گفتن دارد...»(1). و در ادامه این مقاله، تنها به تشریح یک نمونه نقاشی ایرانی که منسوب به آقا میرک(2)، نقاش مکتب هرات که در سال 900 ه .ق یعنی 12 سال قبل از مرگ خود، برای منظومه «خسرو شیرین» نظامی رقم زده، اشاره مینمایم. نام این اثر «تصویر خسرو به شیرین نشان داده میشود» میباشد، ابعاد این تصویر 24× 5/16 سانتیمتر است که اکنون در موزه «بریتیش میوزیوم» لندن نگهداری میشود. این تصویر، صحنهای از داستان را به نمایش میگذارد که تصویر خسرو به شیرین نشان داده میشود.
ساختار کلی تصویر کادر در کادر است. به این معنی که در تصویر یکبار با کادر مستطیلشکل که بصورت عمودی قرار گرفته است روبرو هستیم و بار دیگر، همین کادر مستطیلشکل در قالب فرشی که شیرین برروی آن لمیده (و به صورت افقی با آن مواجه هستیم) دیده میشود. کادر عمودی از سهجهت (چپ و راست پایین و سمت چپ بالا) «بسته» است و فقط در قسمت راست و بالا کادر از طریق شکل افشان درخت چنار «باز» میشود.
همین تنظیم در فرشی که شیرین بر روی آن تکیه زده است، توسط دو نفر خدمهای که زاویه سمت راست و بالای فرش را میپوشاندند مکرر میشود و بدین ترتیب کادر تصویر از نظر قالب کلی بازتاب مییابد، نخستینبار بصورت عمودی و بار دوم به شکل افقی.
سطح چمنزار با رنگهای سرد (در مایه سبز) پوشیده شده و بوتههای روی آن دارای شکلهای آزاد، نرم و «باز» هستند. در حالی که زیرانداز شیرین رنگهای گرم دارد و نقوش روی آن منتظم و هندسیاند «گویی صورت هندسی شده آن فضای طبیعی به شکل مصنوع زیرانداز تجسم یافته است».
عوامل ارتباط دهنده منسجم تصویر نه تنها در شکل کلی اثر بلکه در جزء جزء آن آشکار است. به طور مثال حرکت عمودی و منفرد درخت چنار «در سمت راست نگاره» با فاصله حساب شده، با بانویی که در پایین آن قراردارد، استمرار مییابد و یا پیوند میان نوازندگان سمت راست، از طریق گلدان و صُراحیها، با گروه نوازندگان سمت چپ، برقرار میگردد.
استقرار اندامها در چارچوب تصویر، حرکتی دوار دارند، با اینکه در نگاه نخست از یکدیگر منفرد به نظر میآیند، ولی در هر نقطه، از طریق واسطه یا بهانهای به هم مرتبط اند و مجموعهای هماهنگ و یکدست به وجود آوردهاند.
برای پیبردن به دانش طراحی آقا میرک و دیگر هنرمندانی که در زمینه نگارگری سنتی ایران فعالیت داشتهاند، کافی است به خطوط ردای شیرین و طرز قرارگرفتن آن بر روی سطح دوبعدی، عمودی و هندسی زیرانداز توجه کنیم، تا به لطف و ظرافت این هنرمندان پی ببریم. یا بطور مثال به حرکت، آهنگ، قطعهقطعهشدن، شکل و اندازه نهر، در هر قسمت توجه شود تا به ظرافتهای حساس و تقسیمات اندیشمند هر بخش از تصویر آشنا گردیم. حرکت نرم و سیال نهر نقرهای نقطه مقابل و یا در حقیقت متضاد تقسیمات جدولهای بالای آن است که دارای متن نخودی رنگ (گرم) و ساختار منتظم و هندسیاند.
از دیگر ویژگیهای مهم این تصویر به کار گرفتن فضای همزمانی (3) در تصویر است به عبارتی ما در این تصویر با چند زاویه دید، در یک کادر، و بطور همزمان، برای مثال: اندام، ظروف و ساقههای درختها از روبرو تصویر شدهاند، در حالی که سطح چمنزار، قالی، زیرانداز و پشتیها کاملاً از بالا دیده شده، به تصویر در آمدهاند، مواجه هستیم.
و درانتها بایستی بگویم هنر نقاشی، تنها رنگ و شکل نیست بلکه معنایی هم دارد و نگارگری ایرانی نوعی هنر آرمانگرا میباشد، که نفوذ عمیقی بر روح آدمی میگذارد.
پی نوشتها:
1- David Hockney: A Retrospective,London,Thames&Hudson, 1988
مقاله:
Gert Schiff,"A Moving Focus: Hochny’s dialogue with Picasso," Pages 41-55.
2- آقا میرک خراسانی (۸۵۹ ه.ش):
امیر روحالله مشهور به آقا میرک، نقاش هرویالاصل و از سادات کمانگیری بود. وی در اوایل به حفظ و تلاوت قرآن کریم و مشق خط اشتغال داشت. بعد از فوت پدر، به کتابت اشتغال ورزید. بهطوری که در این هنر کاملا مهارت پیدا کرد. سپس در خدمت «مولانا ولیالله» کار تحریر و تذهیت را شروع کرد. در همین هنگام توجه او به نقاشی جلب شد و در این هنر به استادی رسید. به گونهای که بیمثل و مانند شد. در زمان شاه سلطان حسین بایقرا منصب کتابداری خاصهی دربار به عهدهی او گذاشته شد. وی بهزاد را در کودکی تحت تربیت و تعلیم خود قرار داد. بهزاد جوان در کنار او، در کتابخانهی شاه حسین شروع به کارنقاشی کرد. بر طبق روایت خواند میر، تاریخنویس شاه اسماعیل، خواجه آقا میرک درآن زمان در فن تصویر و تذهیب، نظیر نداشت و همچنین در نوشتن کتیبههای عمارت و ابنیه، بیهمتا بود و اکثر کتیبههای عمارت هرات به خط او بود. استاد آقا میرک علاوه بر تمام فنون ذکر شده به ورزش نیز علاقه داشت و از کشتیگیران معروف زمان خود بود. وی در سال ۸۸۵ هجری در تبریز درگذشت (http://www.aftab.ir/articles/art_culture/art/c5c1204473525p1.php).
3- Simultanihety
منابع:
1- کارگاه هنر (جلد2)، حسینی، سیدمهدی – نشر دانش پژوه، چاپ چهارم 1384
2- مبانی هنرهای تجسمی، حسینی راد، عبدالمجید – نشر کتابهای درسی ایران، چاپ اول 1380
انتشاریافته در نشریه ادبی عروض
| بررسی طراحیهای هنری مور، پیکرهساز انگلیسی |
«طراحیهای من عمدتاً برای کمک به کار مجسمهسازی کشیده شدهاند؛ به عنوان وسیلهای برای ایجاد ایدههای مجسمهسازی و برانگیختن شخص برای ایدهٔ اولیه، همچنین به عنوان روشی برای غربال ایدهها و بهبود بخشیدن به آنها، علاوه بر این، مجسمهسازی در مقایسه با طراحی، وسیلهٔ بیان کندی است و من طراحی را برای بیان ایدههایی که برای به واقعیت در آوردنشان به صورت مجسمه، مجال کافی وجود ندارد، روزنهای مفید مییابم و طراحی را به عنوان یک روش مطالعه و مشاهده اشکال طبیعی نیز به کار میبرم (طراحیهایی از زندگی، طراحیهای استخوانها، صدفها و غیره)».آنچه خواندید گوشهای از سخنان «هنری مور»، پیکرهساز انگلیسی است که همواره بر اهمیتی که طراحی برای مجسمهساز داشته تأکید میکند و هرگاه طراحیهایی برای مجسمههایش تهیه میکرد، میکوشید تا آنجایی که میتواند به طراحیهایش سیمای مجسمههای واقعی ببخشد؛ بدین معنی که با روش سهبعدنمایی و نوری که بر جسمی جامد میافتد، به طراحی میپرداخت. طراحیهای هنری مور عمدتاً شامل دو نوع متمایز است؛ نوع اول را میتوان طرحهای تمرینی خواند، بدین معنی که این طراحیها به عنوان «وسیلهای برای ایجاد ایدههای مجسمهسازی» کشیده شدهاند. شاید طراحیهای زندگی را نیز باید به این دسته بیفزاییم که در زمان دانشجوییاش گاه به گاه به کشیدن این طراحیها میپرداخت. و طراحیهای نوع دوم که کاملا متمایز هستند عبارتند از: طراحیهای پناهگاهی که به عنوان ارائهٔ مصور صحنههای مشاهده شده در پناهگاههاست، و در حوزهای وسیعتر، طراحی صحنههای خیالی (مانند جمعیت در حال نگریستن به یک شیء طنابپیچ شده) را نیز میتوان نام برد. هدف هنری مور حتی زمانی که از خط استفاده میکند، بیان فضا و حجمهایی است که فضا را اشغال میکنند. طراحیهای وی تا سال 1928 مطالعه مستقیم پیکر انسان در یک حالت طبیعی است، به گونهای که حالت سهبعدنمایی دارند. این طراحیها با طراحیهای مشابهی از «رودن» قابل مقایسه است و حجم و تودهٔ مواد را، به صورتی قوی بیان میکنند. بعد از این مرحله، ـحدود 1936ـ وی شروع کرد به قرار دادن پیکرهها در یک محیط محصور. جالب است که یکی از طراحیهای این سال، «پیکرههایی را در یک غار» نشان میدهد که نوید دهندهٔ طراحیهای پناهگاهی است. در فاصلهٔ بین 1937 تا 1938، هنری مور رشتهٔ کاملی از طراحیهای ویژهٔ مجسمهسازی فلزی را خلق کرد که در آنها شش یا هفت پیکرهٔ اصلی در مقابل فضایی ایستادهاند که عقب نشسته و با خطوط کنارنمای تیره (نشاندهندهٔ تعداد زیادتری از پیکرههای مشابه) اشغال شده است. سپس سال به سال ایدهها بیشتر شد و شکلهای نوینی پدید آمد تا اینکه گاهی بر یک صفحه تنها سی ایدهٔ گوناگون نقش میبست. اما با این حال، سرنوشت تنها تعداد اندکی از آنها این بود که به مجسمه تبدیل شوند. بسیاری از این طراحیها با دوره نمایشگاه آثار سورئالیستی و دورهٔ بعد از آن (1936تا 1939) مطابقت دارد و سپس به صورتی تقریباً نا محسوس به اولین طراحیهای پناهگاهی سال 1940 تبدیل شدند. هدف این طراحیها به تصویر کشیدن واکنش مردم لندن در مقابل بمبارانهای شبانه هواپیماهای آلمانی بود.این طراحیها مستند و بسیار دقیقند. آنها تجمع و حالتهای انسانهایی را نشان میدهند که مجبور بودند به حفرههایی تاریک در زیر خیابانهای لندن پناه ببرند. در این طراحیها، ترس، انتظار، ملال، رخوت و عشق و پرستاری دوجانبه و تمامی احساسات این قربانیان جنگ با قدرتی یادبودی به تصویر کشیده شده است، و چشم مجسمهساز همواره آماده بود تا اشکال غیر منتظرهٔ اعضای سست شده در خواب را ترسیم و ظرایف قسمتهای روشن و تاریک این کانالهای کم نور را ثبت کند و به تحلیل تجمعهای موزونی بپردازد که این مردم محکوم به زندگی در محیطی تنگ، تشکیل میدادند. نقشهای خیالی نیز در این طراحیها هست و آن مربوط به لحظاتی است که نور به این پیکرههای به پشت خوابیده اشکالی غیر واقعی میبخشد. هنگامی که انگیزش این موضوع فرو نشست، «هربرت رید» به وی پیشنهاد کرد به دیدن معادن زغال، یعنی جایی که پدرش کار میکرد برود و در آنجا اشکالی حتی مناسبتر از اشکال پناهگاه برای مجسمهسازی پیدا کند. او پیشنهاد هربرت رید را پذیرفت و در معدن لکاسل فورد»، به همان تونلی رفت که پدرش در آن کار میکرد. نتیجهٔ کار، یک رشته طراحی بود که ممکن است تأثیر احساسی طراحیهای پناهگاهی را نداشته باشد اما بسیار قوی و متین است. در طول سالهای جنگ، ایدههای مجسمهای نقش گرفت و سپس در سال 1943، هنری مور مأمور تراشیدن مجسمهای از «مریم عذرا و کودک» برای کلیسای «سنت ماتیوی نورتمپتون» شد. این مأموریت ذهن او را متوجه گروهی یادبودی از این قبیل کرد، و در نتیجه پدید آمدن یک رشته طراحی بر اساس همین موضوع نو (گروه خانواده) را در پی داشت.
دربارهٔ تکنیکهای این طراحیها بایستی گفت تعدادی از اینها (مخصوصاً طراحیهای اولیه)، طراحیهای خطی و آبرنگ هستند، اما در طراحیهای بعدی، مدادهای روغنی نقاشی به طور مکرر به کار رفته، به صورتی که روی خطوط کناره نمای آن، آبرنگ بدون جذب شدن به کاغذ سر میخورد. میتوان گفت هنری مور به سرعت و به صورتی غریزی طراحی میکند؛ گویی نگران آن است که انبوه تصاویر پیش از آنکه روی کاغذ ثبت شود در ذهن او رنگ ببازد. تعدادی از طراحیها «پرداخت شده»تر از طراحیهای دیگرند و تعدادی دیگر آزادند. اما به هر حال چه آزاد چه تمرینی، همهٔ آنها طراحیهای یک مجسمهسازند.
منبع:رید، هربرت؛ هنری مور (سرگذشت و آثار)، ترجمه حشمتالله صباغی، کارون، 1370
انتشار یافته در نشریه الکترونیکی فیروزه
|
از تاریخ ۲۱ الی ۲۷ دی ماه سال جاری گروه اوپاتان گراف (مجموعه آثار زهرا دریائی / ژاله فیروزی مقام " عضو موقت این گروه " / سهیلا یداله زاده "عضو موقت این گروه " ) نخستین نمایشگاه تخصصی گرافیک را در شهر آبادان برگزار میکند. ساعات بازدید این نمایشگاه از ۱۷ الی ۲۱ به نشانی : آبادان - چهار راه احمد آباد - نگارخانه حوزه هنری میباشد .
عصر امروز 4/9/1387 نخستین نشست اعضای گروه اوپاتان گراف در پارک شهید منتظری (شاپور سابق) آبادان با حضور چهار تن از بانوان گرافیست این شهر با نام های زهرا دریائی ، ژاله فیروزی مقام ، سهیلا یداله زاده و فاطمه سمائی برگزار گردید و بزودی درنگارستان حوزه هنری آبادان آثار این هنرمندان به نمایش عموم گذاشته خواهد شد ...